محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1988

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنگاه عبد الرحمن رو به فرستاده كرد و گفت : « وضع اين حفره چگونه است و مانند چيست ؟ » گفت : « همانند جامه ايست كه به تن اين مرد است . » گويد : پس او در جامهء من نظر كرد مطر بن ثلج به عبد الرحمن بن ربيعه گفت : « به خدا اين مرد سخن راست آورد كه دقت كرده و ديده است » گفت : « آرى صفت آهن و روى را آورده كه خداوند گويد : « * ( آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قال انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَه ناراً ، قال آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْه قِطْراً 18 : 96 ) * [ 1 ] » يعنى : قطعات آهنى به من آريد ، تا چون ميان دو ديواره پر شد ، گفت بدهيد ، تا آن را بگداخت ، گفت به من آريد تا روى گداختهء بر آن بريزم » عبد الرحمان به شهر براز گفت : « بهاى هديهء تو چند است ؟ » گفت : « در اين ولايت يكصد هزار و در ولايتهاى دور سه هزار هزار » به پندار واقدى در اين سال معاويه به غزاى تابستانى رفت و با ده هزار كس از مسلمانان وارد ديار روميان شد . بعضىها گفته‌اند وفات خالد بن وليد در اين سال بود . و هم در اين سال يزيد بن معاويه و عبد الملك بن مروان تولد يافتند . در اين سال عمر بن خطاب سالار حج بود ، عامل وى بر مكه عتاب بن اسيد بود ، عامل يمن يعلى بن اميه بود و بر ديگر شهرهاى مسلمانان عاملان وى همانها بودند كه در سال قبل بوده بودند و از پيش يادشان كرده‌ايم . در اين سال عمر در تقسيم مناطق مفتوح ميان مردم كوفه و بصره تغيير آورد .

--> [ 1 ] كهف ( 18 ) آيه 95